راه‌های گذار ايران به سوی دمکراسی

ميزگرد دمکراسی و حقوق بشر راديوفردا‏

‏‏
 شهران طبری (راديوفردا)‏: راههای گذار ايران به‏‎ ‎‏ دموكراسی،‎ ‎‏ موضوع‏‎ ‎‏ صحبت‏‎ ‎‏ و بيش از همه گفت و شنودی بود كه شب ‏گذشته، ٢٠ سپتامبر، انجمن فرهنگی سخن ‏در لندن برگزار كرد. در اين جلسه چهار سخنران از ‏گروههای مختلف سياسی شركت داشتند. بيژن حكمت، از اتحاد جمهوری خواهان كه ‏اخيرا از طيف ‏گسترده ای از فعالان سياسی و دانشگاهی تشكيل شده، داريوش همايون، روزنامه نگار و از مشروطه ‏خواهان دموكرات و ‏فعالان سرشناس كه سالها است با همين موضع فعاليت ميكند، حسين باقر زاده از ‏فعالان حقوق بشر و سخنگوی منشور ۸١ كه معتقد به ‏وحدت وسيع نيروهای دموكراتيك، صرفنظر از ‏مواضع سياسی آنها است و تقی روزبه از سازمان كارگران انقلابی راه كارگر. آقای ‏همايون به علت ‏عدم اطلاع از سختگيری های اخير در مرزهای بريتانيا و ضوابط جديد برای ويزا نتوانستند شخصا در ‏جلسه حضور ‏يابند، اما تلفنی سخنرانی خود را ايراد كردند، اگرچه در بخش گفت و شنود، شركت ‏نداشتند. هر چهار سخنران راههای گذار ايران به ‏دموكراسی را در ميزگرد راديو فردا در مورد ‏دموكراسی، گرد آورده ايم. اولين سئوالی كه از طرف راديو فردا مطرح می كنم، در واقع ‏سئوالی است ‏كه در بخش گفت و شنود ديشب، چندين بار مطرح شد و آن اينكه برخی می گفتند: صحبتها بيشتر كلی ‏گويی بود و بالاخره به ‏طور مشخص نفهميدند راههای خاص هريك از شما برای گذار به دموكراسی ‏چيست. خواهش من اين است كه هر كدام به خاطر ذيق وقت ‏در اين برنامه، سه راه مشخص و مهم ‏خودتان را برای گذار به دموكراسی لطفا ذكر بفرماييد. ‏

داريوش همايون: برای گذار به دموكراسی مگر قرار است كه ما كاری كنيم؟ چون به هر حال اين ‏فرآيندی است كه در سطح جامعه جريان ‏دارد و انجام می گيرد. ولی سهم ما در بيرون، اين است كه ‏يك، معنای دموكراسی را بفهميم كه اين است كه گاهی بايد و گاهی ممكن است ‏مدت خيلی طولانی به ‏آنچه كه پسند ما نيست، گردن بگذاريم و رای اكثريت را بپذيريم. اين نخستين كشفی است كه ما بايد ‏كنيم، خيلی هم ‏ناگوار است برای بسياری، ولی چاره نيست. دوم اينكه بايد بپذيريم كه برای رسيدن به ‏دموكراسی، دستهای بسيار و بازيگران بيشمار لازم ‏است، همه بايد مشاركت داشته باشند، كسانی ‏مخالف هستند البته، مخالفتشان را ابراز می كنند، ولی موافقان بايد با هم كار كنند تا بتوان يك ‏نظام ‏دموكراتيك را برقرار كرد. سوم اين است كه بايد بكوشيم مانع عمدهای را كه بر سر راه دموكراسی در ‏ايران است، از پيش پا ‏برداريم و آن جمهوری اسلامی است و در هر صورتش بايد اين جمهوری را ‏برداريم، برای اينكه حتی اگر اصلاحگران اين جمهوری ‏اسلامیِ،بخش اصلاح گر آن، روی كار بيايد، ‏باز يك دموكراسی می خواهد، دموكراسی مبتنی بر ولايت فقيه، نزديك به ولايت فقيه و در ‏برگيرنده ‏خوديها. يك نوع تازه انحصار گری است به نام دموكراسی.بايد به كلی اين بساط رااز ميان برداشت و‏برچيد واختيار را داد به ‏دست مردم وآنچه كه مردم می خواهند، عمل شود. اين سه شرطی است كه ‏می شود ذكر كرد برای ما كه در بيرون برای دموكراسی ‏تلاش می كنيم. ‏

بيژن حكمت: الان ما با يك وضعيت ويژه ای در ايران مواجه هستيم و آن اين است كه كوششهای ‏اصلاح طلبان برای تغيير اين حكومت به ‏بن بست رسيده و اصلاح طلبان و بسياری از نيروهای سياسی ‏جامعه روز به روز بيشتر به سوی يك جمهوری عرفی و سكولار گرايش ‏پيدا می كنند. آقای خاتمی و ‏بسياری از رهبران دينی كوشش می كنند بگويند كه كسانی كه طرفدار يك حكومت سكولار هستند، ضد ‏دين ‏هستند و می خواهند با حربه ضد دين با ما مبارزه كنند. اينطور ما فكر نمی كنيم. ما فكر می كنيم كه ‏جمهوری خواهان در ايران و در ‏خارج از كشور، يك نيروی معقولی هستند كه تمام عقايد و ايمانهای ‏مردم را محترم می شمارند و فكر می كنند بايد يك راه مسالمت آميزی ‏را پيش گرفت، برای اينكه تحول ‏دموكراتيك در ايران صورت بگيرد و برای در پيش گرفتن راه مسالمت آميز لازم است كه طرفداران ‏‏جمهوری در داخل و خارج كشور، با همديگر متحد شوند. اين مانع آن نيست كه با كسانی هم كه مثلا ‏مشروطه خواه اسلامی هستند، ما ‏وارد اتحادهايی شويم، يا با كسانی كه به نحوه های فكری ديگری ‏اعتقاد دارند، نتوانيم همگامی هايی در برخی موارد داشته باشيم، ولی ‏مساله اساسی اين است كه هسته ‏اساسی يك تحول گذار به دموكراسی در ايران، جمهوری خواهان‎ ‎هستند و جمهوری خواهان راهشان اين ‏‏است كه بايد يك جنبشهای سازمان يافته مردمی بوجود بيايد. از زمانی كه اصلاحات به بن بست خورده، ‏طبيعی است كه مردم مطالبات ‏خودشان را خارج از دستگاه حكومت پی خواهند گرفت و در جامعه اين ‏مسئله انعكاس خواهد يافت. ‏‎ ‎حال اين پيگيری مطالبات می تواند به ‏صورت تركشی و انفجاری باشد، ‏می تواند به صورت سازمان يافته باشد. ما هم راهمان اين است كه كوشش كنيم مردم را در سازمانهای ‏‏صنفی و سياسی خودشان سازمان دهيم و از اين طريق مطالباتشان را به اشكال مختلف بتوانند ابراز ‏كنند و خواهان تغييرات اساسی در اين ‏نظام شوند، برای اينكه راه تغييرش را در ايران بگشايند. ‏

تقی روزبه: دموكراسی به معنی حق حاكميت مردم بر سرنوشت خودشان، مبتنی است بر مسير و ‏تجربه ای كه مردم ايران در طی اين ‏يكصد سال اخير از انقلاب مشروطيت به اين سو، بر مبنای ‏جمهوری است و مقابله با هرگونه سيستم حكومت موروثی و سيستم حكومت ‏مذهبی كه هر دو را طی ‏كردند و با انقلاباتی مردم ايران تلاش كردند كه اين را در مسير دموكراسی قرار بدهند پس بنابراين ‏مساله ‏لائيسيته يكی از مسائلش است، مسئله پلوراليسم، اساسا بدون پلوراليسم وجود تشكلهای مستقل، ‏جامعه مدنی جدا از دولت، كارگران، ‏زحمتكشان و تمام اقشار مردم، روشنفكران، حول تشكلهای ‏خودشان، اصلا دموكراسی معنا ندارد. مساله راههايش اين است كه حول اين ‏اشتراكاتی كه عرض ‏كردم، می شود با توجه به اينها، پراكندگی را كه به عنوان يكی از شاخصه های اصلی اردوی ‏دموكراسی است، با ‏مرزبندی با طيفها و گرايشاتی كه در مقابل دموكراسی قرار دارند، اينها را در ‏شرايط كنونی حول اشتراكاتی كه مطرح می شود و حول ‏پذيرش برنامه های متعدد، به عنوان يك ‏واقعيت، همكاريهايی را سازمان داد و طبيعتا دموكراسی در عين حال كه براندازی جمهوری ‏اسلامی ‏را وظيفه خودش قرار می دهد، با جريانهای غير دموكراتيك مثل بازگشت به گذشته، مثل مداخلات ‏خارجی و دموكراسی وارداتی، ‏طبيعتا بايد مسير دموكراسی را هموار كنيم و آن پيش رود. ‏

حسين باقرزاده: راه گذار ايران به دموكراسی، تنها با شركت نيروهای دموكرات عملی است. ما در ‏ايران تجربه دموكراسی خيلی كم ‏داشتيم و متاسفانه فرهنگ دموكراسی و حقوق بشر ايران هنوز نهادينه ‏نشده و ما از اين نظر ضعيف هستيم، بنابراين اتحاد همه نيروهای ‏دموكراتيك برای طی اين راه، مساله ‏حياتی است. يعنی ما بايد سعی كنيم با توجه به سابقه ما كه سابقه ضد دموكراتيك بوده و با توجه به ‏اينكه ‏فرهنگ دموكراسی هنوز ضعيف است، از همه نيروهای دموكرات برای تشكيل جبهه وسيع دموكراسی ‏خواهی دعوت كنيم و سعی ‏كنيم حول يك سلسله اصول مشخص دموكراتيك و حقوق بشر كه همه نيروها ‏به آن اعتقاد دارند، متحد شويم. معنای اين كار اين است كه ما ‏بايد با اين كار، نيروهاي خشن، ضد ‏دموكراتيك را در‎ ‎هر طيفی، طيف اسلامی، طيف جمهوری خواه، طيف سلطنت طلب، در هر طيفی ‏‏هستند، كنار بگذاريم و اين ندايی است كه در گذشته در داخل كشور داده شده، مثلا دفتر تحكيم وحدت ‏اين ندا را داده، جبهه دموكراتيك ‏ايران داده و در حال فشار هم مطرح است، بنابراين تنها راهی كه به ‏نظر من می رسد، اين است كه سعی كنيم در يك جبهه وسيع ‏دموكراسی خواهی حول اين اصول با هم ‏كار كنيم. ‏

ش.ط.: خوب اگر اجازه بدهيد، يك جمع بندی كلی كنيم از صحبتهای چهار شركت كننده عزيز در اين ‏ميزگرد و آن اين كه به نظر می ‏رسد دو گروه در اينجا اولين قدم به سوی دموكراسی در ايران را ‏براندازی نظام فعلی می دانند، در حالی كه دونفر ديگر شركت كنندگان ‏ما، قدم اول را در راه ‏دموكراسی، تجمع نيروهای دموكراتيك، حول يك محور خاص می دانند. درست است آقای حكمت؟‏

بيژن حكمت:  ببينيد مسئله براندازی و انقلاب، جزو يكی از تجربه های مهم ما است در ٢۵ سال گذشته. ‏امروز ما می دانيم كه وضعيت ‏جامعه طوری است كه برای اينكه حركت اجتماعی و سياسی مردم به ‏نتيجه مطلوب، يعنی دموكراسی برسد، ما احتياج داريم كه حتما ‏نهادها و جنبشهای سازمان يافته داشته ‏باشيم، وگرنه اگر يك جنبش توده وار با پشتيبانی خارجی يا بدون پشتيبانی خارجی در مملكت راه ‏بيفتد و ‏دور كسانی جمع شود، ممكن است اين حكومتی را كه در وضعيت بسيار شكننده ای قرار دارد و با ‏فشارهای داخلی و خارجی ‏مواجه است، بتواند سرنگون كند، ولی ما الزاما از اين طريق به دموكراسی ‏نخواهيم رسيد. مساله اساسی برای ما اين است كه سنگرهايی ‏بوجود بيايد، نهادهايی بوجود بيايد كه اينها ‏خواستها و مطالبات مردم را و بويژه مطالبات دموكراتيك آنها را بتواند منعكس كند، آنها را ‏سازمان ‏يافته و سازمان دار كند، برای اينكه اينها بتوانند خودشان از دموكراسی در آينده پشتيبانی كنند، از طرف ‏ديگر من فكر می كنم كه ‏ما يك بار تخريب دستگاه دولت را آزموديم و نتايج را هنوز در اين ٢۵ سال ‏داريم می بينيم، ما هنوز كه هنوزه با بازسازی دولت مواجه ‏هستيم و در ايران هنوز يك دولت واقعی ‏شكل نگرفته. من فكر نمی كنم اين تجربه را بايد تكرار كرد. ما بايد تمام كوشش خود را به كار ‏ببريم كه ‏اين گذار به صورت مسالمت آميز صورت گيرد. كسانی از اين حكومت كه خواستار اين هستند كه چنين ‏گذار مسالمت آميزی ‏صورت گيرد و زير فشار مردم حاضر به تمكين هستند، می توانند اين راه را ‏بازكنند، برای اينكه ما دوباره با هرج و مرج ناشی از ‏انقلاب و پيامدهای منفی آن، مواجه نشويم.‏

ش.ط.: آقای همايون شما می خواهيد بفرماييد؟‏

داريوش همايون: بله برای تغيير اين نهاد راه های گوناگون است. ما بايد صبر بکنيم که کسانی که در ‏اين‎ ‎‏ حکومت،‏‎ ‎‏ دنبال ‏‎ ‎اصلاحات ‏هستند،‎ ‎‏ هيچ قدرتی‎ ‎‏ ندارند،‏‎ ‎‏ خودشان می گويند‎ ‎‏ که ما‏‎ ‎‏ کاری‎ ‎‏ ازمان ‏بر نمی آيد، منتظرند که دوره اشان تمام بشود بلکه به يک صورت ‏ديگری در دستگاه حکومت به زندگی ‏ادامه دهند، آن ها زمان کافی پيدا بکنند که آن نهادهای مورد نظر تشکيل بشوند و خوب اين ها همه ‏در ‏شرايط کنونی ايران، با اين فشار، با اين سرکوبگری، تقريبا غير ممکن است. بهترين راه ونزديکترين ‏راه اين است که کسانی که می ‏توانند (يعنی بيشتر در بيرون ايران) در درون ايران خواهند پيوست به ‏صورت غير رسمی و به سرعت هم وقتی شرايط آماده شود، نهادها ‏تشکيل خواهند شد و احزاب پا ‏خواهد گرفت. ولی در ايران که ميسر است اين سازمان ها را به وجود بياورند و اين مرزبندی های ‏‏مصنوعی را نکنند و جنبش آزادی خواهی مردم ايران به هيچ وجه جنبه جمهوری خواهی را نداشته ‏است و ندارد. شکل حکومت اصلا ‏مهم نيست، موضوع محتوی نظام سياسی است. اگر کسانی دنبال ‏حقوق بشر هستند، دنبال حاکميت مردم هستند، دنبال جامعه مدنی هستند، ‏اين ها دموکرات هستند. حالا ‏هر شکل حکومتی را که ترجيح بدهند، مسئله آن ها نيست. البته من می ترسم که کار اصلا سريعتر از ‏اين ها ‏به يک صورتی انجام بگيرد که شايد هم به صلاح کشور نباشد، ولی آن ديگر مشکل جمهوری ‏اسلامی است. ما نمی خواهيم اين طور به ‏شود. به هر حال عقيده اصلی اين است که تا جمهوری اسلامی ‏هست، امکان اين که ما به دموکراسی در ايران برسيم چه از راه ‏اصلاحگرايان، چه از راه ‏انحصارگران، وجود ندارد و بايد در پی براندازی اين رژيم بود. براندازی رژيم هم همواره با فاجعه ‏همراه ‏نيست، اتفاقا استثنائا با فاجعه همراه بوده است. يک چند سال است که رژيم های ديکتاتوری و ‏توتاليتر فرو می ريزند، از هم می پاشند، و ‏اتفاق بدی هم نمی افتد، البته يعضی ها ديرتر، بعضی ها ‏زودتر، به هر حال به دموکراسی می رسند.‏

ش.ط.: شما می خواستيد نکته ای بفرمائيد آقای روزبه؟‏

تقی روزبه: من فکر می کنم که براندازی بسيار مهم است و شرط لازم دموکراسی است، اما کافی ‏نيست به هيچ وجه. چگونگی براندازی، ‏مسيری که اين براندازی طی می کند در جهت تقويت آلترناتيو ‏دموکراسی به همان اندازه مهم است که می بايد اين مسئله بررسی بشود با ‏توجه به انقلاب بهمن که ‏ديديم در دل يک انقلاب، يک حکومت و يک به اصطلاح ولايت فقيهی که مظهر ارتجاع بود، بازسازی ‏شد، ‏بازتوليد شد، و در نتيجه مهمترين مسئله در مقابل مردم اين است که چگونه هم انقلاب بکنند، ‏براندازی بکنند و هم چگونه به يک مسير ‏دموکراتيک بيافتند. لازمه اين کار اين است که گفتمان ضد ‏استبدادی، جنبش ضد استبدادی را اولا معادل و مترادف با دموکراسی ندانيم که ‏يک جبهه ای هم ‏بخواهيم در برابرش تشکيل دهيم. بلکه مهمتر از اين اين است که اين اردوی دموکراسی خودش را با ‏شاخصه های معينی ‏متشکل کند، بر پايه واقعی يعنی جنبش توده ها، نه يک جنبش بسته که همه هم ‏تکليف بشوند حول همه باهم، بلکه حول خواست های ‏خودشان کارگران، جنبش روشنفکران... همه، ‏حول اين ها بعد حلقه های مشترک اين ها در يک ترکيب مکمل پلوراليستی، بتوانند هم ‏مسئله سرنگونی ‏را به پيش ببرند، هم مسئله حکومت آينده را رقم بزنند. نگذارند ديگر حکومت ها شخصيت ها، کسانی که ‏خودشان را ‏کاريزماتيک می کنند، اين ها وارد صحنه بشوند و دوباره انقلاب بهمن در مسير باطل بيافتد.‏

ش.ط.: آقای حکمت، آقای همايون و آقای روزبه هر دو معتقد هستند که دموکراسی تا زمانی که ‏جمهوری اسلامی هست امکان ندارد. شما ‏هم همين عقيده را داريد؟

بيژن حکمت: خوب، اين که توضيح واضحات است! تا وقتی که يک کسی به اسم ولی فقيه به عنوان قيم ‏بر مردم حکومت می کند که ‏طبيعتا دموکراسی نيست. ولی مسئله سياه و سفيد نيست. ما در زمانی که ‏هنوز اين جمهوری اسلامی وجود دارد، می توانيم دستاوردهای ‏دموکراتيک داشته باشيم، می توانيم ‏برای آزادی احزاب مبارزه کنيم، برای آزادی سنديکاها مبارزه کنيم، می توانيم يک سنديکاهايی تشکيل ‏‏بدهيم که از خواست کارگران دفاع بکنند. اين ها با وجود جمهوری اسلامی ممکن است.‏

ش.ط.: آقای باقرزاده، شما هم همين اعتقاد را داريد؟‏

حسين باقرزاده: فکر می کنم که مسئله اصلی آن هدفی است که ما برايش مبارزه می کنيم. کيفيت انتقال ‏آن چه که هست به آن چه که بايد ‏باشد ب هنظر من در درجه دوم اهميت قرار دارد و تعيين اين کيفيت ‏از قبل فکر می کنم که زياد مسئله ما را حل نمی کند. ما شاهد بوديم ‏که در تحولات دو دهه اخير در ‏اروپای شرقی، آفريقای جنوبی، و آمريکا لاتين، حکومت هايی بوده اند (حکومت توتاليتر) که يکی بعد ‏از ‏ديگری از بين رفته اند. ولی نحوه سقوط اين حکومت ها يکسان نبوده است، يعنی بعضی جاها با ‏خشونت بوده، بعضی جاها نبوده، بعضی ‏جاها با سرنگونی بوده و بعضی جاها با انتقال يا استحاله بوده ‏است، به هر حال شکل مسئله به نظر من تعيين کننده نيست. آن چه که مهم ‏است اين است که ما به سوی ‏هدفی می رويم و آن هدف نفی تمامی نهادهای غير دموکراتيک و ضد دموکراسی جامعه ايران و ‏استقرار ‏نظامی دموکراتيک است و اين استقرار نظام دموکراتيک به معنای اين است که به هر حال ‏ولايت فقيه که بايد برود، قانون اساسی ‏جمهوری اسلامی ايران بايد عوض بشود، و خيلی از نهادهای ‏جمهوری اسلامی ايران بايد از بين برود. کيفيت مسئله که به چه شکلی ‏انجام بشود، به نظر من مهم ‏نيست. مهم اين است که ما روی هدف توجه کنيم و بر اساس اين که اگر هدف مشترکی داريم، بتوانيم به ‏طرف ‏آن با همديگر کار کنيم.‏

ش.ط.: حالا در اين جا يک سئوال ديگر را مطرح می کنم، خيلی ها معتقدند (البته اين برای شما واضح ‏است) که دموکراسی يک نظام چتر ‏مانندی است که در آن حضور دوست و دشمن در آن واحد ضامن ‏بقاء آن است. شما تا چه حد اين نکته را اصل و فرض اول دموکراسی ‏می شماريد؟ آقای حکمت، شما ‏بفرماييد.‏

بيژن حکمت: حضورتان عرض بکنم همان طور که شما به درستی گفتيد و آقای روزبه هم اشاره ‏کردند، پلوراليسم يعنی پذيرش تکثر ‏عقايد و آرا، يکی از ضامنه ها و يکی از تعاريف دموکراسی است. ‏اگر مشکل ما با طرفداران جمهوری اسلامی، حتی طرفداران ولايت ‏فقيه و طرف داران دموکراسی ‏دينی اين است که آن ها حاضر نيستند که وجود و حضور ساير نيروهای سياسی جامعه را به رسميت ‏‏بپذيرند. ما هم فکر می کنيم که اگر آن ها هم واقعا قبول بکنند که زير يک چتری از حقوق خودشان ‏دفاع بکنند آراء و عقايد خودشان را ‏پيش بکشند، و در عين حال پايبند به قواعد و اصول دموکراسی ‏باشند، طبيعتا بايد در جامعه حضور داشته باشند. جامعه دموکراتيک هيچ ‏نيرويی را طرد نمی کند، مگر ‏اين که واقعا به طور خشن در مقابل قواعد دموکراتيک بايستد. بنابراين چه مشروطه خواه باشد، چه ‏‏خواهان دموکراسی دينی باشد، حتی اگر خواهان ولايت فقيه هم باشد و دست به عمل خشن نزند، در ‏جامعه می تواند حضور داشته باشد و ‏در به هر حال در تعامل دموکراتيک با ديگران قرار بگيرد.‏

حسين باقرزاده: بله، من هم در تاييد آن چه که آقای حکمت گفتند، فکر می کنم جامعه آزاد، جامعه ‏دموکراتيک، جامعه ای است که همه ‏نيروهای سياسی حق داشته باشند در محيطی سالم و آزاد فعاليت ‏کنند و اين طبيعی است که اگر نباشد، آن جامعه جامعه دموکراتيک نيست. ‏مهم به نظر من اين است که ‏ما برای ايجاد چنين جامعه ای سعی کنيم که از هم اکنون به تمرين اين امر بپردازيم، يعنی هيچ نيرويی ‏را به ‏دليل اعتقادات سياسی يا مذهبی نفی نکنيم و سعی نکنيم که افراد را به دلايل اعتقاداتشان مستبد يا ‏غير دموکراتيک بناميم.‏

ش.ط.: آقای همايون، حالا شما بفرماييد با توجه به نکاتی که گفته شد، تا چه حد تکيه بر نوع حکومت ‏سلطنتی يا جمهوريخواهی از پيش می ‏تواند ناقض اصل دموکراسی باشد؟‏

داريوش همايون: اين به نظر من اصلا منحرف کردن بحث است. جمهوری اسلامی بسيار خوشحال ‏خواهد شد که ما به جای بحث بر سر ‏آينده ايران پس از جمهوری اسلامی، به جای مبارزه با جمهوری ‏اسلامی، بر سر شکل حکومت که دموکراسی پادشاهی باشد يا دموکراسی ‏جمهوری باشد، پادشاهی ‏پارلمانی باشد يا جمهوری پارلمانی، با هم دعوا بکنيم. مردم يک روزی بالاخره رای خواهند داد و ‏تکليف روشن ‏خواهد شد. ولی مسئله اين است که ما می خواهيم چگونه به دموکراسی برسيم؟ راجه به ‏ولايت فقيه هرچه می خواهند تبليغ بکنند، هيچ ‏بحثی نيست. اما موضوع رسيدن است. برای رسيدن، بايد ‏نيروها را بسيج کرد. اگر کسانی از اول، خودی و غير خودی بگذارند که ما ‏شاهدش هستيم و در همين ‏بحث هم می بينيم، يک عده خوبند و يک عده بد هستند، تمام شد و رفت. به نظر می رسد که در سطح ‏جامعه ‏ايرانی در خارج و در درون اين فکر دارد گسترش پيدا می کند که نيروهای دموکرات بايد با هم ‏کار بکنند. موضوع دشمنی و مخالفت بايد ‏حل بشود. ما مخالف هم هستيم، ما دشمن هم نبايد باشيم. ما ‏دوست و دشمن نداريم، ما موافق و مخالف داريم. در سياست موضوع موافق و ‏مخالف است، دشمنی ‏معنی ندارد. ما به سهم خودمان، بله ما طرفدار پادشاهی پارلمانی هستيم. به هيچ وجه هم با کسی دشمن ‏نيستيم. ‏مخالف بسيار داريم. با خيلی ها هم مخالفيم، ولی همه حق دارند در ان نظام کار بکنند و در يک ‏نظام دموکراتيک رای بياورند، حزب ‏تشکيل بدهند، انجمن داشته باشند، و هر کاری دلشان می خواهد ‏بکنند. اما از حالا فکر نمی کنيم که بايد يک عده ای را کنار گذاشت، ‏چون طرفدار جمهوری هستند، هر ‏کس طرفدار جمهوری است، پی استبدادی است چون هر چه جمهوری دور و برمان می بينيم استبدادی ‏‏است.‏

ش.ط.: ولی آقای همايون، شما فرموديد که ولايت فقيه يا به جز ولايت فقيه بيايد. حالا بعضی ها ممکن ‏است بيايند

داريوش همايون: خوب ما برای دموکراسی داريم فعاليت می کنيم. اگر بدون دموکراسی است، ما خوب ‏اصلا مبارزه ای نداريم. چرا ... ‏ولی نه، مثلا يک کشوری مثل آلمان که تجربه تلخی با فاشيسم دارد، ‏در قانون اساسيش به طور دموکراتيک فاشيست ها را از حق فعاليت ‏سياسی محروم کرده است.  اين ‏قابل بحث است.  اين همه جای  دنيا هم نمی شود، فقط در آلمان شده است، چون آلمان موردی است که به ‏‏نظر من کاملا حق دارد که اين کار را کرده باشد. حالا در قانون اساسی ايران آيا طرفداران ولايت فقيه ‏را منع می کنند، من خودم مخالفم با ‏آن. نه، بگذارند هر تبليغی می خواهند بکنند.‏

ش.ط.: آقای حکمت، شما چطور؟ شما معتقديد که اما و اگر در اين مورد و حذف يک گروه، حتی ولايت ‏فقيه، قدم اول در ناديده گرفتن ‏دموکراسی است؟‏

بيژن حکمت: اما و اگر در دموکراسی... ببينيد، من يک بار ديگر هم حضورتان عرض کردم که در ‏مفهموم دموکراسی سلطنت وجود ‏ندارد. مسئله سلطنت مشروطه زمانی پيش می آيد که در يک کشوری ‏که سلطان مستبدی حاکم است، می آيند و کوشش می کنند که سلطنت ‏را محدود و محصور بکنند و از ‏اين طريق مردم به حقوق خودشان دست پيدا بکنند. ولی در يک تعادل ويژه ای اين ها با هم ديگر ‏زندگی ‏می کنند و مردم برای اين که به هر حال بتوانند به حداقلی از دموکراسی دست پيدا بکنند، ‏سلطنت را می پذيرند. در ايران که 25 سال بعد ‏از انقلاب سلطنت سرنگون شده و از بين رفته است، ‏سودای بازگشت سلطنت به نظر من توجيه رئاليستی نيست. مسلما بسياری از کسانی ‏که مشروطه خواه ‏هستند، مثل آقای داريوش همايون، آدم دموکراتی هستند. ولی اولا آقای داريوش همايون و دوستان ايشان ‏در ميان ‏سلطنت طلبان فرادستی ندارند و اين تلويزيون های لس انجلس و به اصطلاح تندروهای ‏سلطنت طلب هستند که صحنه در دستشان است. ‏از طرف ديگر، کسانی که طرفدار بازگشت سلطنت ‏هستند، سرنوشتشان با موضع گيری های کسی که خودش را وارث تاج و تخت می ‏داند، هنوز گره ‏خورده است و وقتی که ما می بينيم که ايشان با سرسختترين جناح های آمريکايی و با اسرائيلی ها وارد ‏مراوده می شوند، ‏بدون اين که گزارشی بدهند، بدون اين که سياست ها معلوم باشد که کجا معلوم می شود ‏و برای چه اين کار را می کنند، طبيعتا ما مضنون ‏و مشکوک هستيم به راهی که اين ها برای رسيدن به ‏دموکراسی دارند طی می کنند. بنابراين اين اما و اگرها در اين حدود است، در مورد ‏اين سياست ها ‏است. ولی اگر آقای رضا پهلوی هم يک گوشه ای نشسته بود و کسانی برای دموکراسی يا آزادی در ‏ايران مبارزه می ‏کردند و اگر در شرايطی مثل اسپانيا مثلا وجود ايشان می توانست به درد بخورد ‏برای دموکراسی و ايشان وارد بازی می شدند، خيلی ‏خوب، اين هم يک حرفی بود.‏

داريوش همايون: تلويزيون ها بحث ديگری است، ولی... ‏

ش.ط.: آقای همايون، ببخشيد، می دانم که شما خيلی مايل هستيد که به اين بحث پاسخ دهيد، ولی آقای ‏باقرزاده هم اينجا نکته ای دارند. ‏

حسين باقرزاده: فکر می کنم، ما الان اينجا بنشينيم و بحث بکنيم که مردم ايران جمهوری می خواهند يا ‏سلطنت يا هر نظام ديگری، بحث ‏به جايی نمی رسد، چون به هر حال من به عنوان جمهوری خواه ‏خواهم گفت مردم ايران جمهوری می خواهند، و طبيعی است که آقای ‏همايون ممکن است بفرمايند که ‏مردم جمهوری نمی خواهند. و اين بحث بی فايده ای است، چون که تعيين کننده نهايی مردم ايران ‏هستند، ‏آن هم در شرايطی که ايران بتواند در يک شرايط آزادی باشد و مردم آزادانه و آگاهانه پای ‏صندوقهای رای بروند، تعيين کننده نظام ‏خواهند بود. آنچه که مهم است الان اين است که آقای حکمت ‏اشاره کردند که ايشان مثلا فکر می کنند آقای همايون و تشکيلات ايشان ‏دمکرات هستند، ولی بقيه ‏سلطنت طلب ها نيستند. خوب طبيعی است، در هر طيفی که ما نگاه بکنيم، اين مساله وجود دارد، يعنی ‏گروه ‏هايی هستند که دمکراتند و گروه هايی نيستند و فکر می کنم که راه گذار به دمکراسی هم اين است ‏که ما سعی بکنيم نيروهای غير دمکرات را ايزوله کنيم، ‏جدا کنيم و اين تنها راهش اين است که ‏نيروهای دمکرات را بتوانيم به هم نزديک کنيم. يعنی آقای حکمت و آقای همايون اگر بتوانند با هم ‏کار ‏بکنند، اين کمک می کند به ايزوله کردن همان نيروهايی که آقای حکمت به عنوان لس آنجلسی ها ازشان ‏نام می برند. ولی تا وقتی اين ‏کار انجام نشود، طبيعی است که اين به نفع همان لس آنجلسی هايی خواهد ‏شد که آقای حکمت نگرانشان هستند.‏

ش.ط. : آقای همايون شما بفرماييد.‏

داريوش همايون: آقا بسيار خوب نکته را فرمودند. من اصلا به تلويزيون هايی که ايشان اشاره کردند، ‏آن اهميت را نمی دهم. تلويزيون ها ‏رسانه هايی هستند با پول صاحبانشان، با کمک مردم، احتمالا عده ‏زيادی هم هستند طرفدارشان، ولی آنها همه آرايش هوادار پادشاهی را ‏تشکيل نمی دهند. چنانکه در ميان ‏جمهوری خواهان هم ما جمهوری خواهان راديکال داريم، جمهوری خواهان اسلامی داريم، جمهوری ‏‏خواهان ولايت فقيهی داريم. مثل اينکه اينها، همانطور که آقای باقرزاده فرمودند، بايد تفکيک کرد. ‏موضوع اين نيست اصلا که مردم چه ‏می خواهند الان، ما چه می دانيم. ما بايد نظر درستی که فکر ‏می کنيم را بيان بکنيم. مردم ممکن است رد بکنند، ممکن است قبول بکنند. ‏اين که از يک پروژه غير ‏رئاليست ما دفاع بکنيم، اين باز مساله خودمان است. يکی دلش می خواهد غير رئاليست باشد. مساله ‏عمده، ‏همانطور که اشاره کردم، اين است که کی طرفدار رسيدن به دمکراسی است در ايران. کی ‏می خواهد اين موضوع  دشمنی  به جای ‏مخالفت،  اقليت به معنای  تبعيض آميزش از بين برود در ايران.  ‏کی می خواهد خودی و غير خودی از قاموس ما محو بشود. کی می خواهد ‏مجازات سياسی، ديگر در ‏ايران نباشد و جرائم سياسی تعطيل بشود. اين ها مساله ما است. مساله پادشاهی و جمهوری نيست که ‏چسبيدند ‏به آن.‏

ش.ط.: آقای روزبه شما می خواستيد نکته ای بفرماييد.‏

تقی روزبه: من می خواستم اين را تاکيد کنم که جبهه استبداد، فقط در مقابل ما نيست، بلکه تجربه ‏ايران، و مردم ايران در اين يکصد سال ‏نشان داده که خطر، آن را سرنگون می کنند، ولی خطر از ‏درون خودش است. يعنی کشتزار استبداد، خود اين جبهه است.‏

ش.ط.: آقايان با اجازه تان، وقت ما تمام شده است و در عين حال که می دانم همه مشتاق هستيد باز هم ‏صحبت کنيم، مجبوريم برنامه را به ‏همين جا...‏

داريوش همايون: من فقط يک کلمه عرض کنم. من تا حالا خيال می کردم دوستان در لندن هستند و ‏صحبت می کنند، در يک کشور ‏پادشاهی دمکراتيک. معلوم شد در عربستان سعودی اين مصاحبه انجام ‏می گيرد.‏

ش.ط.: خيلی متشکر. آقای حکمت، خيلی متشکر آقای همايون.‏

‏‏٢١ سپتامبر ۲٠٠۳‏ ‏

Link to origial article