بحران انتخابات مجلس هفتم

گزارش ويژه راديو فردا


‏‏‏‏ امير آرمين ‏(راديو فردا): انتخابات مجلس هفتم ‏محمد خاتمی، رئيس جمهوری ايران، را در موقعيتی ‏بغرنج قرار داده است. بخش قابل توجهی از جناح ‏اصلاحگرا و ‏هواخواهان اصلاحات در ميان برخوردار ‏بودن از شرايط رای، چشم به اين دوخته بودند که در ‏صورت عدم عقب نشينی کامل شورای ‏نگهبان از رد ‏گسترده صلاحيت همه نمايندگان داوطلبی که قانونا ‏مشکلی نداشتند، محمد خاتمی و دولت او انتخابات ‏را برگزار نکنند. اما ‏آقای خاتمی اعلام کرده است که ‏در شرايط کنونی بهتر ان است که با تمام ايرادها و ‏نواقص موجود، دولت انتخابات را برگزار کند. مساله ‏‏تاثير اين موضع گيری آقای خاتمی بر ميزان اعتبار او ‏بر افکار عمومی، موضوع ميزگرد امشب راديو فردا ‏درباره مجلس هفتم است. ‏آقای محمد بسته نگار، ‏فعال ائتلاف نيروهای ملی – مذهبی در تهران؛ ‏داريوش همايون، رايزن شورای مرکزی حزب مشروطه ‏ايران؛ و ‏مليحه محمدی، فعال سياسی طيف چپ در ‏برلين؛ ميهمانان اين ميزگرد هستند و امير مصدق ‏کاتوزيان گرداننده آن است. با هم گوش می ‏کنيم. ‏
‏ ‏
امير مصدق کاتوزيان (راديو فردا):‏ در اين ميزگرد در ‏چهارچوب بررسی انتخابات مجلس هفتم، قصد داريم ‏به اين موضوع بپردازيم که در ارتباط با اين انتخابات ‏محمد ‏خاتمی، رئيس جمهوری ايران، در چه موقعيتی ‏قرار گرفته است؟ می دانيم که آقای خاتمی در تازه ‏ترين نطق خود از توصيه به مردم ‏برای مشارکت در ‏انتخابات دوری جويی کرده اند و پاره ای از تحليلگران ‏همين را نشانه ای از نارضايتی او از شرايطی ‏دانسته اند که ‏قرار است انتخابات مجلس هفتم در ‏آن برگزار شود، به ويژه که در ارتباط با همين ‏انتخابات می دانيم که آقای خاتمی قبلا گفته بودند ‏که ‏دولت ايشان تنها انتخاباتی را برگزار خواهد کرد ‏که رقابتی و آزاد باشد، در عين حال اين که به رد ‏گسترده صلاحيت ها توسط شورای ‏نگهبان انتقاد ‏کرده بود. از طرف ديگر بعد از گفته رهبر جمهوری ‏اسلامی که انتخابات نبايد عقب بيافتد و بايد روز اول ‏اسفند سر موعد ‏برگزار شود، آقای خاتمی گفتند ‏انتخابات سر موعد برگزار خواهد شد. الان هم ‏شماری از احزاب اصلاحگرا گفته اند برای تسليم ‏نکردن ‏تمامی کرسی های مجلس به جناح راست، ‏در انتخابات شرکت خواهند کرد و مردم را دعوت به ‏شرکت در اين انتخابات می کنند. حال تمام ‏اين ها ‏آقای خاتمی را در چه موقعيتی قرار داده است از ‏لحاظ اعتباری که در افکار عمومی جامعه داشته و ‏دارد؟ آقای محمد بسته نگار، با ‏پاسخ شما به اين ‏سوال آغاز می کنيم.‏ ‏

محمد بسته نگار (فعال ائتلاف نيروهای ملی – ‏مذهبی، تهران): با توجه به اين مساله که آقای ‏خاتمی از هفته های گذشته خيلی اصرار عجيبی ‏داشتند به اين که انتخابات بايستی آزاد، عادلانه، و ‏رقابتی باشد؛ به دلايلی چون می بينند که اين ‏مساله کاملا قابل اجرا نيست به نحوی عقب ‏کشيده اند. حال ما با تمام احترامی که به ايشان ‏داريم، چون با اساس قيم سالاری و صغير دانستن ‏مردم مخالفيم، بزرگان و شخصيت های ما هرچند که ‏برای ما عزيز و گرانقدر هستند و ديدگاه های آن ها ‏برای ما محترم است، ولی حق برخورد قيم مابانه با ‏ما ندارند و در نهايت اين مردم هستند که بايستی ‏تصميم نهايی خودشان را بگيرند.‏

ا.م.ک.:‏ آقای داريوش همايون، از لحاظ شما ‏مجموعه اين داده ها و آگاهی ها درباره موضع آقای ‏خاتمی وجهه ايشان را در چه موقعيتی قرار داده ‏است؟

داريوش همايون (رايزن شورای مرکزی حزب ‏مشروطه ايران):‏ آقای خاتمی اين که اظهار نظر ‏نکرده است که مردم شرکت بجويند، نه از اين بابت ‏بوده است که ناخرسندی خودش را نشان دهد، ‏بلکه از ‏اين نظر بوده است که می داند ديگر مردم به ‏سخن او کمترين توجهی نمی کنند و در نتيجه بيش ‏از اين خودش را سبک نکرده است. ‏خاتمی تاثيری ‏نداشته است مدت ها است در روند سياسی ايران، ‏امروز هم ندارد و زمان را خواهد گذراند تا پايان دوره ‏رياست جمهوريش ‏به يک صورتی، چند تا هم ‏سخنرانی خواهد کرد مثل هميشه. مساله عمده ‏اين است که مردم ايران چه واکنشی نشان بدهند ‏که آن جور که ‏تصور می رود و پيداست، تقريبا کسی ‏شرکت نخواهد کرد در اين انتخابات جز يک درصد ‏بسيار کوچکی به دلايل گوناگون و اصلا ‏موضوع دوم ‏خرداد و اصلاحات توسط اصلاحگران از درون برچيده ‏شده است و من يک جايی ديدم که نوشته بودند که ‏جنازه مردم ‏سالاری حال بايد تشييع بشود، مردم ‏سالاری در کار نبوده است در اين شش – هفت ‏سال هم.‏

ا.م.ک.: خانم مليحه محمدی، الان فکر می کنيد ‏که در شرايط فعلی آقای خاتمی در چه موقعيتی ‏قرار گرفته اند از لحاظ وجهه عمومی؟

مليحه محمدی (فعال سياسی طيف چپ، برلين): ‏به لحاظ وجهه عمومی مشخص است که ما با يک ‏افکار عمومی مواجه هستيم که به اصطلاح تب و ‏تاب های خودش را دارد در بحران های اجتماعی. ‏آقای خاتمی به اصطلاح درصد محبوبيتشان در ‏جامعه همين طور که از نظرگاه های گوناگونی ‏صحبت می شود، افول داشته است. در اين شکی ‏نيست. چنين موضعی که اخيرا ايشان گرفته اند، ‏مسلما در اذهان ساده تر آقای خاتمی خيلی ‏سريعتر متهم می شوند، برای اين که صورت ظاهر ‏قضيه عقب نشينی است و عقب نشينی به هر ‏حال خوشايند انسانی که رو به آينده دارد هيچ وقت ‏نبوده است. من اين احتمال را می دهم که بر اساس ‏نگاه خودم که معتقدم که دوم خرداد تاکنون کمترين ‏دستاوردش برآمد اپوزيسيون در درون حاکميت ‏است، آگاهی جامعه به خواسته های خودش و ‏پايداری بخش های آگاه جامعه بر اين خواسته، اين ‏ها دستاورد دوم خرداد است. يعنی که دستاوردهای ‏اين روندی است که با همه نواقصش و افت و خيزهايش ‏تا به امروز و اين جا آمده و بوده است. حالا استعفای ‏مجلسی ها و پايداری مجلسی ها رويکردی از اين ‏روند است و ايستادن آقای خاتمی و دولتش بر اين ‏جايی که الان هستند و پافشاری بر اين که آن جايی ‏که بودند کماکان باقی مانده اند، رويکرد ديگری ‏است. جامعه بايد تعدلی داشته باشد در شريط ‏بحرانی و من معتقدم که حضور آقای خاتمی می تواند ‏تضمينی باشد بر اين که يک سرکوب و قلع و قمعی ‏صورت نگيرد اولا از اصلاح طلبان و از نيروهايی که ‏دارند به صراحت، نظير آقای بسته نگار، ملی – ‏مذهبی ها، و نيروهای ديگری که در ايران هستند، ‏به استلزام اين که به هر حال رئيس جمهوری آن جا ‏است که آن ها می دانند به لحاظ انديشکی با نيرويی ‏هست که الان استعفا کرده، بيرون صحنه است، و ‏تحريم کرده است و به لحاظ قانونی هنوز آن جا ‏جايگاه دارد. اين يک تضمين است از اين بابت ‏خوشايند است و من فکر می کنم که وجود ‏اپوزيسيون قانونی در ايران در صورتی که بتواند ‏موفق شود، حالتی که جامعه دچار سرکوب نيروهای ‏ميانه نباشد که راديکال ها آن جا به طريق اولی ‏محرومتر خواهند بود، اين ها می تواند دستاوردهای ‏مثبت ايستادگی خاتمی و دولت باشد مضافا بر اين ‏که آن ها می توانند امانتدار اين انتخاباتی باشند که ‏اگر به دست جناح راست بيافتد قطعا هر چيزی که ‏خودشان می خواهند را به هر ترتيبی که می خواهند ‏از تنور در خواهند آورد.‏

ا.م.ک.: آقای بسته نگار، صحبت های خانم ‏محمدی را شنيديد. حال صحبت ايشان ناظر بر اين ‏است که آقای خاتمی رئيس جمهوری هستند ‏معقتد به نظام، اما در عين حال منتقد نظام هم ‏هستند. چنين رئيس جمهوری به طور عملی چکار ‏می تواند بکند که وجهه اش به آن صورتی که آقای ‏همايون می گويند که مدت ها است به ان لطمه زده ‏شده است، جور ديگری باشد؟

محمد بسته نگار: يکی از ويژگی های آقای خاتمی ‏اين بود که هيچ گاه در صدد اين نيامده است که ‏افکار و انديشه های خودش را به مردم تحميل کند و ‏اين به دنبال افکار و انديشه هايی بوده است که در ‏گذشته امثال مرحوم بازرگان، مرحوم طالقانی، ‏شريعتی، مطهری، و دکتر مصدق داشته اند و آقای ‏خاتمی هم دنباله رو همين تفکر و همين انديشه ‏بوده است. منتهی انتقادی که ما داريم اين است که ‏آقای خاتمی بيش از اين ها می توانست در مقابل ‏اين مسائلی که در پی چند هفته اخير به وجود امده ‏است، ايستادگی بکند. شما اگر اصل نهم قانون ‏اساسی را ملاحظه بفرماييد، در آن جا می گويد در ‏جمهوری اسلامی ايران هيچ فرد يا گروه يا مقامی ‏حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضی ‏کشور آزادی های مشروع را، هر چند با وضع قوانين و ‏مقررات، سلب کند. اين است که بر اين اساس آقای ‏خاتمی می توانست روی آزادی های مشروع که ‏مهمترين آن ها آزادی انتخابات است، بيش از اين ‏مقداری که بود پافشاری کند.‏

ا.م.ک.: آقای همايون، پاسخ بدهيد به نقطه نظر ‏خانم محمدی و همين طور اگر نکته ای هست در ‏مورد حرف های آقای بسته نگار.‏

داريوش همايون: خاتمی ترديدی نيست که در دو ‏سال اول رياست جمهوريش آثار خوبی به جا ‏گذاشت که خودش تصميم گرفت که دنبال نکند و ‏دربست در اختيار ولايت فقيه قرار بگيرد که اين ‏چهار– پنج سال اخير در اين نقش سپری شده ‏است. اما راجع به اين که او دنباله رو آن بزرگورانی ‏است که آقای بسته نگار گفتند، من سترونی آقای ‏خاتمی و بی اثری اش را فقط ناشی از کاستی های ‏کاراکترش نمی بينم. همان عقايدی که مجموعه ‏رئيس جمهوری فعلی را تشکيل می دهد و زمينه ‏فکری و زمينه عملکردش را تشکيل می دهد، سترونی ‏و بن بست در همان جاها است. اين موادی که از ‏قانون اساسی می خوانند، همه درست است، ولی ‏قانون اساسی جمهوری اسلامی هم مثل خود قرآن ‏پر از احکام ناسخ و منسوخ است. بسته به اين ‏است که زور در دست کيست و از قرآن هم ‏تعبيرهای گوناگون می کنند، فقه پويا از تويش در ‏می آورند و فقه پويا اولين محصولش البته نظريه ‏ولايت فقيه است و زور از آغاز در طرف ولايت فقيه و ‏شورای نگهبان بوده است که آن مواد را اگر بخوانيم، ‏می بينيم که اصلا اين يک ماده ای را که قرائت ‏فرمودند به طور کلی از اعتبار می اندازد. ما در ايران ‏با يک نظامی سر و کار داريم به کلی ناهنگام و ‏متعلق به هزار سال پيش. اين با قرص های مسکنی ‏مثل خاتمی اصلاح پذير نيست و اتفاقا يک نقص اين ‏جور اصلاحگران اين است که مدت ها تصميم گيری را ‏به عقب می اندازند و مردم را دچار توهم می کنند و ‏افکار عمومی جهان را به اشتباه می اندازند که ‏زمانش به هر حال سرآمده است و تقصير خودشان ‏هم هست. موضوع فقط خاتمی هم نيست، اگر ‏مجلس ششم در همان يکی دو ماه اول شروع به ‏کارش اين مقاومتی که وقتی صلاحيت خودشان را ‏رد کردند نشان داده بود، اصلا سرنوشت ايران و ‏سرنوشت اصلاحات عوض شده بود. ولی خوب، ‏نيست، در آن ها اصلا آن علاقه و آن بستگی و آن ‏تعهد نه به دموکراسی است و نه به آينده ايران. ‏نگران خودشان و نام خودشان هستند که بر باد رفت ‏و از بين رفت.‏

ا.م.ک.: خانم محمدی، صحبت های آقای همايون ‏را که در جاهايی با صحبت های شما کاملا تفاوت ‏داشت، شنيديد. حال درخواستم از شما اين ‏است که علاوه بر اين که اگر واکنشی داريد که ‏می خواهيد نشان بدهد، اين کار را بکنيد؛ به اين ‏پرسش هم جواب بدهيد که بعضی از تحليلگران ‏می گويند که به هر حال جنبش دوم خرداد و آمدن ‏سر کار اصلاح طلبان و آقای خاتمی در راسشان ‏متکی به افکار عمومی مردم و حمايت آن ها بود. آيا ‏اين که اين افکار عمومی آن طور يکه خودتان ‏می گوييد ديگر سمت و سوی ديگری دارد می گيرد، ‏باعث نمی شود که يک مقدار آن پيشرفت هايی که ‏به آن اشاره می کنيد در مرحله عقب نشينی برود؟

مليحه محمدی: من فکر می کنم که دستاوردهای ‏دو خرداد در يک وجوهی از خودش برگشت ناپذير ‏است. اين نکته هم که اصلا دو خرداد حاصل اراده ‏جامعه بوده است، جز اين نمی تواند در هيچ جامعه ‏ای اتفاقی به اين شکل بيافتد. اين دستاوردها ‏بخشا تغيير ناپذير هستند، يعنی من زمانی که آقای ‏خاتمی کانديد شده بود، بحث زياد بود همان موقع ‏برای اين که تحريم بشود و آن انتخابات نشود. ‏استدلال من اين بود که چنين حضوری با چنين ‏مانيفستی، برای من آن زمان قابل اجرا نبود آن زمان ‏وعده های آقای خاتمي. مهم اين بود که چنين ‏مانيفستی ارائه بشود و ارتقاء خواست جامعه را در ‏پی داشته باشد. اين نفر بعدی هر کس که باشد، ‏گيرم که آقای خاتمی نتواند منصرف بشود، مساله ‏اين بود که اين ادعاها، ادعاهای جامعه خواهد شد و ‏چنين شده است تا حالا. جامعه راه های گوناگونی را ‏برای تغيير در پيش روی خودش داشته است، ‏شورش هايی اتفاق افتاد در شهرهای ايران. ديديم ‏که پی گرفته نشد. مجموعه جامعه ايران و مجموعه ‏دلايلی که اين جا جای بحثش نيست، انتخاب کرد ‏راهی را که کم هزينه باشد. حال آن افکار عمومی ‏اما به کجا معطوف است، من معتقدم دوره دوره ‏انفعال سياسی است. در چنين دوره انفعال ‏سياسی، بازی سياسی معين که بتواند کاری بکند ‏که جامعه به سوی هيچ کدام از افراطی گری ها ‏نرود، شرط به اصطلاح تحقق و رشد نيروهای ‏دموکرات است. در مورد صحبت های آقای همايون ‏من معتقدم که اين نسل از سياستمداران ايرانی به ‏لحاظ تعهد و به لحاظ اين که به نام و ننگ خودشان ‏پايبند نبودند، بلکه پی ارزش هايی بودند که صداقت ‏اين را هم داشتند که وقتی اين ارزش ها در طی ‏زمان محقق نمی شود به قدرت زمانه نه بگويند، اين ‏ها بی نظير هستند در تاريخ ما. اولين کسان در تاريخ ‏سياسی ما هستند که در عين اين که در قدرت بوده ‏اند و امکان بهره برداری از آن را هم داشتند، به ‏قدرت نه گفتند. بنابراين من به صحبت های آقای ‏همايون در اين بخش معترض هستم. اين ها کسانی ‏هستند که معتقد به راديکاليسم اسلامی بوده اند، ‏اما وقتی که ديدند که ارزش های مورد اعتقاد آن ها را ‏پاسخ نمی دهد آن حرکت، آمدند وايستادند. من اين ‏را به فال نيک می گيرم. واقعا خجسته ترين اتفاقی ‏است که می تواند در يک جامعه ای که می خواهد ‏گذار مسالمت آميز داشته باشد به دموکراسی، يک ‏روند خجسته ای است که آن وقت از دل حاکميت ‏محالفت معقولی صورت گيرد که خواستار تغيير ‏همان حاکميتی بشود که روزی ٩۸ درصد مردم به ‏آن رای مثبت دادند.‏

ا.م.ک: حال به مرحله جمع بندی می رسيم. آقای ‏بسته نگار، اين انتخابات مجلس هفتم ايران را در ‏شرايطی گذاشته است که مثلا آن طوری که آقای ‏همايون اشاره می کنند، برای تحول بعدی آماده ‏شده باشد؟

محمد بسته نگار: ما اگر همه کاسه کوزه ها را ‏بخواهيم به گردن اسلام بياندازيم، اين کار درستی ‏نيست. ما در گذشته هم می بينيم در رژيم قبل يک ‏رژيم سکولاری در جامعه ما حاکم بود و آن نهايت ‏استبداد و شکنجه خانه هايی که او درست کرده بود ‏که خود من هم يک قسمتش را لمس کردم، آن بود ‏که مردم از آن حکومت سکولار و لائيک زده شدند و ‏به طرف دين آمدند. حال جامعه ما از اين طرف عکس ‏العمل دارد نشان می دهد. وظيفه روشنفکران و ‏آگاهان جامعه است که با مسائل اجتماعی و با ‏پيشامدهايی که به وجود آمده است، برخورد عکس ‏العملی نکند و مردم را نسبت به اين روندهای انجام ‏شده آشنا بکند. من هم تقريبا در اين جا با خانم ‏محمدی هم صدا هستم که در کل و در مجموعه ‏پيشامدهايی که به وجود آمده است و علی رغم ‏فراز و نشيب ها و علی رغم تمام سختی ها، ما ‏هميشه رو به جلو بوده ايم. اين که ما فکر کنيم در ‏عرض چند سال و چند ماه دو مرتبه در جامعه ما ‏دموکراسی نهادينه می شود، اين اشتباه است. ‏انتخابات مجلس هفتم را هم من با اين ديد نگاه می ‏کنم، با يک ديدی بدبينانه ای به اين مسائل نگاه ‏نمی کنم. می تواند چشم اندازی باشد برای يک ‏آينده روشن که نمونه اش اين مبارزات ۱۵۰-۱۰۰ ‏ساله ملت ما است.‏

ا.م.ک.: آقای همايون، در جمع بنديتان اين نکته را ‏توضيح دهيد که روند دگرگونی را شما به اندازه آقای ‏بسته نگار طولانی می بينيد و ممتد، يا اين که ‏احساس می کنيد که ممکن است که حرکات غير ‏قابل پيش بينی را ما شاهدش باشيم؟

داريوش همايون: کسانی ممکن است که صد ‏سال فرصت داشته باشند، ولی من فکر نمی کنم ‏که مردم ايران تحمل صد سال ديگر تحول آرام لاک ‏پشتی حلزون آسای به سوی دموکراسی را داشته ‏باشند. اين که کاسه و کوزه ها به سر دين شکسته ‏می شود، تقصير کسانی نيست که از آغاز می گفتند ‏که دين را از حکومت جدا بکنيد، تقصير حکومتگران ‏اسلامی است که مردم را به جايی رساندند که ‏همه کاسه کوزه ها سر دين شکسته می شود. ما ‏همچنان می گوييم که دين بايد در خانه مرم و در ‏مسجد جا داشته باشد و احترامش محفوظ، ولی به ‏کلی از سياست و از حکومت بيرون برود. برای اين ‏که نتيجه اش را در ۲۵ سال می بينيم و احتمالا خيال ‏دارند صد سال ديگر را هم ببينيم. مبارزه مردم ايران ‏وارد مرحله ديگری شده است و ما به عنون نيروهای ‏مخالف نبايد بگذاريم که حالت انفعالی ادامه پيدا کند ‏و من تصور نمی کنم که با تحولاتی که در پيش است ‏در درون ايران و در بيرون ايران، کار خيلی خيلی طول ‏بکشد. جمهوری اسلامی رسيده است به يک ‏بزنگاه هايی که بايد تکليفش روشن بشود. اين ‏وضعی که در ايران است قابل تحول نيست و به هر ‏حال مردم تکليف اين حکومت را بايد روشن بکنند.‏

ا.م.ک.: خانم محمدی، نوبت به جمع بندی شما ‏رسيده است.‏

مليحه محمدی: من اول در تاييد صحبت های آقای ‏بسته نگار خدمت آقای همايون بگويم که اين درست ‏است که حکومتگران ايران به واقع کاری کرده اند که ‏همه به اصطلاح پيکان های حمله در تحليل وضعيت ‏ايران متوجه دين بشود، اما اين يک فرايند عمومی ‏است و کارشناسان سياسی نبايد با اين ديد نگاه ‏بکنند به مساله. اگر ما دينی و غير دينی نمی کنيم، ‏پس اساسا نکنيم. استبداد در ايران تاريخ طولانی ‏دارد. با اين تعبير هم که دين اساسا از سياست ‏برود بيرون، باز هم مخالفم. اين هم حقوق بشری ‏نيست. ما در اروپا احزاب دموکرات مسيحی داريم که ‏معتقد به آزادی بی دينی هستند و آزادی انتخاب ‏دين و مسائلی از اين نظر که مزاحم زندگی ديگرا ن ‏به قيد دين يا بی دينی نباشند. با چنين رويکردی به ‏اسلام، اگر موجود باشد، اسلام در سياست هم ‏دخالت بکند همان طور که مسيحيت هم دارد در ‏غرب می کند. اما در مورد اين که دو خرداد من ‏معتقدم که دستاوردهايی داشته است که جامعه را ‏به لحاظ آگاهی به حقوق خودش به سطحی بالاتر و ‏به يک سيکل بالاتر رسانده است، من معتقد هستم ‏که درس گرفته اند از همين اقتدار گرايان. اين ها ‏برنامه اش اين نخواهد بود و به آزادی فردی مردم ‏فشار نخواهند آورد. يعنی اين کارت را از دست ‏اصلاح طلبان خواهد گرفت. خطری که ما در پيش ‏روی خودمان داريم، اختناق سياسی است مثل ‏گذشته در ايران. خطر اين نوع اختناق دوباره در ايران ‏خواهد بود به اين ترتيب که غرب هم به ناچار (بايد ‏به غرب حق داد) می خواهد ببيند که در ايران با چه ‏کسی طرف است. نمی تواند که با يکی توافق کند و ‏با ديگری حزب الله را در منطقه به حرکت بياندازد. ‏حال مجموعا با تمام مسائلی که هست، من ‏معتقدم که جريان راست قدرت را به دست خواهد ‏گرفت، مجلس را به دست خواهد گرفت در کميت ‏معين يعنی کميت بالا، اما مجموعه راوابطی که با ‏ديگران و با بيرون برقرار کرده است به ازای تلاشی ‏که اصلاح طلبان کرده اند و هزينه ای که پرداخته اند، ‏ممکن است آنان را ملزم بکند که در اين زمينه ها هم ‏فشار بيش از حد وارد نکند و مسائلی را که دارند در ‏جهان، وقتی که آچمز می شوند به خاطر مشکلات ‏اين جوريشان، بتوانند اين ها را حل کنند. بنابراين ‏تاثير دو خرداد در مسائل آينده، تاثيری خواهد بود که ‏همواره تاريخ روی آن تاکيد می کند: ارتقاء سطح ‏آگاهی ها و خواست های جامعه به نوعی که بی ‏بازگشت بکند اين ها را. ما امروز زندانی سياسی ‏داريم، ولی زندانی که حرفش در دنيا شنيده می ‏شود. اين بسيار متفاوت است. اين روند نبايد قاعدتا ‏به عقب برگردد، مگر اين که کسانی که امروز در ‏سياست اجرائی مملکت نقش دارند (بخشی از ‏اصلاح طلبان را می گويم که در قدرت هستند) اين ها ‏اشتباهات جبران ناپذير بخواهند بکنند. من نگاهم به ‏آينده با برآمد اپوزيسيون منطقی – قانونی در ايران و ‏باز شدن راه برای ديگران که راديکالتر هستند، مثبت ‏است.‏

ا.م.ک: آقای همايون، نکته ديگری نمانده است ‏خيلی خلاصه؟

داريوش همايون: راجع به سياست و حکومت ‏عرض می کنم که حزب دموکرات مسيحی در آلمان ‏هرگز نمی تواند بگويد که زن نصف مرد است، ديه اش ‏نصف مرد است، قانون قصاص است، چند همسری ‏است، و اقليت ها محروم هستند. ‏

مليحه محمدی: دقيقا.‏

داريوش همايون: ولی يک حزب دموکرات اسلامی ‏اگر اين حرف ها را نزند ديگر دموکرات اسلامی ‏نيست، حزب دموکرات است. نکته ديگر اين که ‏سياست مقدمه حکومت است. شما می توانيد ‏بگوييد که دين در حکومت مداخله نکند، ولی در ‏سياست مداخله بکند. خوب، نتيجه اش اين است که ‏به حکومت برسد. بازی با کلمات نمی کنيم. بايد دين ‏از دو عرصه عمومی بيرون برود، هيچ چاره ديگری ‏ندارد. تجربه صد ساله گذشته ايران به بهترين صورت ‏اين را ثابت کرده است.‏

‏‏‏‏١۲ فوريه ۲۰۰٤‏‏‏ ‏

Link to origial article